من ميدانم روزي هم خواهد رسيد

كه تو لبه‌ي پله‌ي پاركي، حياطي، جاي خلوتي

بنشيني مقابل من

و باد هم بيايد و وقتي داري به اطراف نگاه ميكني _با شرم _

تا روسري‌ات را باز كني و دوباره مرتب ببندي‌اش

باد شديد شود ، روسري‌ات را بغل كند و ببرد

و بعد باد بپيچد لاي موهايت تا پريشاني‌اش مرا نابود كند و خلاص