234
من ميدانم روزي هم خواهد رسيد
كه تو لبهي پلهي پاركي، حياطي، جاي خلوتي
بنشيني مقابل من
و باد هم بيايد و وقتي داري به اطراف نگاه ميكني _با شرم _
تا روسريات را باز كني و دوباره مرتب ببندياش
باد شديد شود ، روسريات را بغل كند و ببرد
و بعد باد بپيچد لاي موهايت تا پريشانياش مرا نابود كند و خلاص
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۱/۱۱/۲۳ ساعت توسط سهیل
گاهی چنان بدم که مبادا ببینیام