337
خوب می دانی هنوز نخوابیده ام
هنوز بیدارم
هنوزمانده تا سرمه ای شود هوا
مانده تا آواز دسته جمعی پرهیاهوی گنجشکان
گوش صبح را پر کند ، اما من انگار خوابم نمی آید
خدا نخواهد اکسیر خواب از بنده ای رخ بربتابد
دار و ندارم در بی خوابیم پوسید
زمان مثل باد میرود ...
می دانی
کاش بخوابم و تو را خواب ببینم
راستی تو هم بیدار ِ خوابی .. ؟
هوای حادثه ات چگونه است.. ؟
نگو ابریست که روزگارم پر از ابر می شود
و می آیند بر سر همان یک ذره آفتابی ِباقی ماندهی قلبم
و تا ابد ساکن می شوند
همان جا که هستی منتظرباش
و آفتابی بمان ، زود بازمی گردم
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۴/۰۵/۳۱ ساعت توسط سهیل
گاهی چنان بدم که مبادا ببینیام