220

الاهی بهـر قربانی بـه درگاهت سر آوردم

نـه تنها سر برایت، بلکه از سر بهتر آوردم

 

پی ابقای قد قامت، بـه ظهر روز عاشورا

بـــرای گـفتن الله اکبر، اکبر آوردم

 

عـلی را در غدیر خم، نبی بگرفت روی دست

ولی مـن روی دست خود، علی اصغر آوردم

 

بــرای آن کـه هم دردی کنم با مادرم زهرا

برای خوردن سیلی، سه ساله دختر آوردم


علي انگشتر خود را به سائل داد، اما من

براي ساربان ، انگشت با انگشتر آوردم

 

برای کشتن دونان بـه دشت کربلا یـا رب

چو عـباس همایـون فـر، امیر لشگـر آوردم

 

به پاس حرمت بوسیدن لب های پیغمبر

لبانی تشنه یا رب، بهر چوب خیزر آوردم

 

بــرای آن کـه قـرآنت نگـردد پایمال اسـب

بــرای سُم مـرکب هـا، خدایـا پیکـر آوردم

 

حسن را گر که از لخت جگر آکنده شد تشتی

مـن اینک سر، برای زینت تـشت زر آوردم

 

/- مرحوم ژولیده ی نیشابوری

 

219

قسم به آنهايي كه در دوستي همه صداقتشان را

در كف دست گذاشتند ولي چيزي جز نامردي نديدند.

 

قسم به آنهايي كه تمام نگاه هاي معنادار ِ غريبه و آشنا را

تحمل كردند تا به كسي برسند اما او هم توو زرد از آب در آمد .

 

قسم به آنهايي كه در اين سرماي پاييزي

بايد دست گرمي دستشان را بگيرد و نيست .

 

قسم به آنهايي كه كسي را مي خواهند. دوستش دارند.

آرزو دارند مال آنها باشد ولي ميدانند كه نميشود .

 

قسم به آنهايي كه دردشان را فقط خودشان ميدانند

و راز دلشان را بالش شبانه‌شان

 

218

قسم به چشمهايي كه پر از حرف است

پر از زيبايي است

پر از خماري است كه نگاه مستقيم به آن

آدم را خانه خراب ميكند

پر از برقي است كه وقتي بگيردت

تا كامل نسوزاندت ولت نميكند

 

/*- غم غريب ِ كدوم غروبي كه عطر پاييز گرفته بوي تنت