220
الاهی بهـر قربانی بـه درگاهت سر آوردم
نـه تنها سر برایت، بلکه از سر بهتر آوردم
پی ابقای قد قامت، بـه ظهر روز عاشورا
بـــرای گـفتن الله اکبر، اکبر آوردم
عـلی را در غدیر خم، نبی بگرفت روی دست
ولی مـن روی دست خود، علی اصغر آوردم
بــرای آن کـه هم دردی کنم با مادرم زهرا
برای خوردن سیلی، سه ساله دختر آوردم
علي انگشتر خود را به سائل داد، اما من
براي ساربان ، انگشت با انگشتر آوردم
برای کشتن دونان بـه دشت کربلا یـا رب
چو عـباس همایـون فـر، امیر لشگـر آوردم
به پاس حرمت بوسیدن لب های پیغمبر
لبانی تشنه یا رب، بهر چوب خیزر آوردم
بــرای آن کـه قـرآنت نگـردد پایمال اسـب
بــرای سُم مـرکب هـا، خدایـا پیکـر آوردم
حسن را گر که از لخت جگر آکنده شد تشتی
مـن اینک سر، برای زینت تـشت زر آوردم
/- مرحوم ژولیده ی نیشابوری
![]()
گاهی چنان بدم که مبادا ببینیام