تبليغاتX
ستاره دنباله دار

ستاره دنباله دار
تو احساسی ترین لبخند دنیایی به چشمانم /// کجای جاده پاییز تو را دیدم نمیدانم


نویسنده : سهیل ; یکشنبه 1388/07/26

ديگر مجال ديدني نيست
نه اشک ، نه بوسه
دستهایم يخ بست
بيا تا بدرود

بار سفر ببند

و از شهر سیاه دلم بکوچ ، سفر سلامت ...

برو ای دوست

برو ای دوست

منشین با من و دل

منشین تا نرسم گر به شب موی تو ....

 

این خواب را بارها دیده بودم
دیده بودم روزی که با تو بگویم
خداحافظ رفيق


باید بروم

ولی کاش مي شد زيبايي رادرمشتت بگذارم و بروم

به راستي مجالي نيست
من و تو تا ابد از هم جدا خواهيم شد
و امروز روز آخرين ديدار ماست
خداحافظ رفيق


 امروز روزيست که غيبت هميشگيمان رابايد باور کنيم
به راستي چگونه
مي داني زيستن به حکم اين ثانیه ها

لحظه اي جز مرگ را به بار ندارد

براي من خداحافظ تکرار يک سنت نيست
دنیای من همیشه عشق بود
و دنيايي به کوچکي کف دستي پاکيزه و  نوازشگر

هر چه گشتم جایی برای خوابی در خود نیافتم
سهم من انگار از سپیده دم خنجر اولین اشعه بود
نه فرو لغزیدن زیبای ژاله بر لبان گل ناز

 

من چه بگويم از گلوي پر دردم
يا از مرگ تدريجي دوست داشتنها

یا از پریشانی یک نسیم
يا از زوال بي وقفه خويش
دیدن غم، میان چشمان تو 

در توان من نبود
خداحافظ رفيق
هرچند سخت
هر چند زهر
هر چند تلخ
اما  خداحافظ رفیق


کاش برای تشخیص زیبایی
تجربه ای بوده باشم ات.

نه وصیتی دارم نه گله
آه  آه  رفیق
بیا اشک یکدیگر را نبینیم
دستت را به من بده و تا ابد

خداحافظ  رفیق

 

هرگز از دوری اين راه مگو

 و از اين فاصله ها که ميان من و توست

 و هر آنگه که دلت تنگ من است

 بهترين شعر مرا قاب بکن

 در پشت نگاهت بگذار

 تا که تنهایی ات

 از ديدن من جا بخورد

 و بداند که دل من با توست

 و همين نزديکی ست

 

کودکانمان را عشقی بی پروا بیاموز
بیاموزشان عشق یعنی بودن
و زندگی یعنی دوستی


تلخی هایم را ببخش میان شیرینی نگاهت
پریشانیم را ببخش میان آرامش کلامت
و عشق جنون آسایم را میان صداقت نادرت
و
خستگی هایم را میان صبر مادرانه ات

شبها و رودخانه ها را
آوازها و شعرها را
حرفها و بوسه ها را
میان آلبومی بگذار تا فصل غبار فرا رسد
کاش میان خاطراتت خاطره ای باشم

گو فراموش ترین خاطره

گو "خاطرات سوخته "

خداحافظ رفيق


می بینی
چه عریانم
و از چار بند تنم می چکم چون اشک
و بر خاک جاری می شوم

 

اشکهایم و بوسه هایم را
برای روزهای زیبای ابریت
برای روزهای عاشقانه ات

برای شکستن سکوت شبهای کابوس

بیاد بسپار
همیشه و همیشه
و
حال
خداحافظ زیبا ترین خاطره

خداحافظ رفیق
خداحافظ زیباترین رفيق

 

 

   پ.ن

خداحافظ

 تو ای همپای شبهای غزلخوانی

خداحافظ

به پایان آمد این دیدار پنهانی

خداحافظ

بدون تو گمان کردی که می مانم

خداحافظ

 بدون من،.... یقین دارم که می مانی

 





نویسنده : سهیل ; سه شنبه 1388/07/14

بگو! هر آنچه دلت خواست تا همان باشد
به شرط آنكه فقط عشق در ميان باشد

 

به چشم‌هاي من ايمان بياور اي دريا
نگاه سبز تو بگذار بي‌كران باشد

 

مگر نه چشم تو بايد ميان اين همه رنگ
به رنگ آبي بيرنگ آسمان باشد

 

كنون كه نام تو شد نام بيقراري من،
گمان مبر به صبوري مرا توان باشد

 

اگر چه پير مرا عاشقي در آورده‌ست
چه عيب دارد اگر عشق من جوان باشد

 

من از نهايت جان با تو عشق مي‌ورزم
تو فكر كن كه مرا عشق بر زبان باشد

 

چگونه از تو نمي گفتم اي غم شيرين
كه شور عشق تو در چشم من عيان باشد

 

من از كنار تو امروز مي روم بگذار
كه داغ عشق تو همواره بي نشان باشد

 

 

         پ.ن

               و این چنین بود

                        که لبخندهای شیرینم 

                                      ترجمان بغض های شورم شدند ...

 

                بر زمستان سیاهم

                         ذغال هم پوزخند می زند....

                                        مویه کن حنجره ی زخمی

 





نویسنده : سهیل ; شنبه 1388/07/11

در تمام لحظه های دلتنگی، دل عجیب بهانه ات را میگیرد

نمیدانم چه کنم که دیگر یادت نکند 

نمیدانم...

مدتهاست که دیگر عقل هم قادر به قانع کردن دل نیست

این روزها بیشتر از همیشه به گوش دل قصه رفتن می خوانم

تا شاید باور کند که خزان امسال پایان همه چیز است

اما انگار هر چه من بیشتر می گویم  ،دل کمتر گوش می کند

و بیشتر هوای دیدنت به سرش می زند

دیگر نمیدانم چه کنم و چگونه از بار این بغض کم کنم

چه کنم که جایت آنقدر در لحظه هایم خالی نباشد

ساده بگویم این روزها در بین من و این بغض بی قرار ، جای تو خالیست.

 

    

     پ.ن

            

             تو بارون که رفتی

                                  شبم زیر و رو شد

             یه بغض شکسته

                                  رفیق گلوم شد

 

 

 





نویسنده : سهیل ; یکشنبه 1388/07/05

اي مسافر
گامت را آرامتر بردار
از برم آرامتر بگذر
تا به کام دل ببينمت
بگذار از اشک سرخ
گذرگاهت را چراغان کنم
بگذار بدرقه کنم
واپسين لبخندت را
و آخرين نگاهت را


مسافر من
آنگاه که مي روي
کمي هم  واپس نگر باش
مگذار يکباره از پا درافتم
جدايي را لحظه لحظه به من بياموز
آرام تر بگذر

 
تو هرگز مشايعت کننده نبودي
تا بداني وداع چه صعب است
وداع طوفان مي آفريند
اگر فرياد رعد را در توفان نمي شنوي
باران هنگام طوفان را که ميبيني
آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري

 
من چه کنم
تو پرواز ميکني و من پايم به زمين بسته است
اي پرنده
دست خدا به همراهت
اما نمي داني
که بي تو به جاي خون
اشک در رگهايم جاريست
از خود تهي شده ام
نمي دانم آیا

 تا بازگردي  مرا خواهي ديد

 





نویسنده : سهیل ; دوشنبه 1388/06/30

شب از مهتاب سـر میره، 

تمام ماه تو آبه

 

شبیه عکس یک رویاست

تو خوابیدی، جهان خوابه

 

زمین دور تو میگرده

زمان دست تو افتاده

 

"تماشا کن سکوت تو "

عجب عمقی به شب داده

 

تو خواب انگار طرحی از

گل و مهتاب و لبخندی

 

شب از جایی شروع میشه

که تو چشمات و می بندی

 

تو رو آغوش می گیرم

تنم سرریز رویا شه

 

جهان قد یه لالایی

توی آغوش من جا شه

 

تو رو آغوش می گیرم

هوا تاریک تر میشه

 

خدا از دست های تو

به من نزدیک تر میشه

 

***

تمام خونه پر میشه

از این تصویر رویایی

 

تماشا کن ، تماشا کن

"چه بی‌رحمانه زیبایی "





نویسنده : سهیل ; یکشنبه 1388/06/29

و آنگاه

آنگاه که عاشقت شدم

آنگاه که از ترس تو

به کنجی برای تو میمردم

آنگاه که از شرم چشمانم را

به نگاهت می بستم

آنگاه که دلتنگ تو میشدم

و به رویای تو پا میگذاشتم

طبیعتم بود

زاده ی تنهایی

و ساکن شهر رویا

 

بی حضور تو دلتنگ ترین بودم

و با حضور تو فراموش شده ی شهر عشق

 

وجودم از عشق لبریز

نگاهم اما بیگانه

شرمم باد

که مبادا روزي

شرمم تو را از من بگيرد .

 

 

      پ.ن1

          عید فطر هم رسید . رمضان 88 هم تموم شد امیدوارم گناه های همه بخشیده شده باشه . دعا کنیم تا سال آینده اگه عمری بود انسان باشیم .

 

     پ.ن2

          داره بارون میاد از دیشب و هوا بیشتر به بهار می خوره تا پاییز . خیلی هوای عاشقانه ایست فقط باید باشی و ببینی

 





نویسنده : سهیل ; دوشنبه 1388/06/23

دنیای این روزای من هم قد تنپوشم شده

اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده

 

دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده

تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده

 

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم

آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم

 

در حسرت فردای تو تقویمو پر می کنم

هر روز این تنهایی رو فردا تصور میکنم

 

هم سنگ این روزای من تنها شبم تاریک نیست

اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست

 

 

پ.ن۱

زمزمه اش می کنم ...

 

پ.ن۲

چشمای تو افسانه نیست که تمام خواب خیالم بود

 

اون دو تا مست چشات





.